غواصی (1)



تاريخچه غواصي

 تاريخچه غواصي با حبس نفس شروع مي شود كه تاريخ آن نامعلوم است. در حدود 4500 سال قبل از ميلاد مسيح، اكتشافات زير آبي، از يك غوص سريع و كم عمق، براي به دست آوردن غذا آغاز شد و بعد كم كم به صنعتي تبديل گرديد.

 از تمدن كهن يونان تا به امروز، ماهيگيران براي به دست آوردن اسفنج، غواصي كرده اند. درآن دوران، از اسفنج، به عنوان يك قمقمه براي نگهداري آب، مرهمي براي زخمها و وسيله‌ي شستشو استفاده مي شد. غواصي حبس نفس براي استخراج اسفنج، تا قرن نوزدهم ادامه داشت، تا آنكه هلمت هاي (كلاه خود) مخصوص غواصي معرفي شدند. اين به مردان بي باك، اجازه مي داد، براي به دست آوردن اسفنج در اعماق بيشتر، جان خودرا به خطر بياندازند.

ازخطرات دريايي مي توان به بيماري هاي غواصي اشاره كرد كه از جمله : فلج غواص، تركيدگي ريه ، بيماري شكارچيان اسفنج، تركيدن و غيره . يونانيان باستان اولين قوانين را براي غواصان تعيين كردند .

 داستان های زیادی در خصوص گرفتار شدن در دام ماهيان گوشتخوار و غيره...درخاطره ی غواصان نقش بسته است.

تاريخچه‌ي دقيقي از بهره برداري از غواصي درجنگ ها ، در دست نيست اما آنچه از تاريخ بر مي آيد تنها و اولين موردي كه اشاره به استفاده از غواصان جهت اهداف نظامي وجود دارد، در جنگ هاي ترويا در طول سالهاي 1194-1184 قبل از ميلاد مسيح بوده است . در اين جنگ ها غواصان ، با بريدن لنگر و يا سوراخ كردن كف كشتي ها به دشمن ضربه مي زدند. همچنين، جهت برپاسازي استحكامات زير آبي در بنادر، براي جلوگيري از حمله كشتي هاي دشمن از غواصان استفاده مي شد. مهاجمين نيز در عوض از غواصان خود براي رفع اين موانع استفاده مي برده اند .

در طول تاريخ دفاع مقدس ،در شش عمليات از واحدهاي غواصي استفاده شد. البته نيروهاي غواص در دو عمليات به طور محدود و در چهار عمليات به صورت گسترده حضور داشتند.

عمليات هاي بدر، والفجر 10، والفجر 8 و عمليات كربلاي 3 وکربلاي 4 و کربلاي 5 ، , وهمچنین کربلای 8 عمليات هايي بود که با حضور و ايثارگري غواصان به مرحله ی اجرا درآمد.


                                                                          ادامه دارد ....

برای مدینه النبی

سلام

وحیدآقا که در مدینه منوره اید.می گن گوشیتونو روشن بفرمایید.نگران شما هستند.

چون کامنت ها راخصوصی فرستاده بودید نمی شد در ذیلش جواب بدم.

برای همین وبه جهت اهمیت موضوع ، یک پست گذاشتم.

انشاالله نظرات بعدی رو خصوصی نفرستید تا بشه پاسخ داد.

از وصایای حسینی همرزمان شهید

کربلا کعبه‌ی عشق است و منم در احرام                   شد در این قبله‌ی عشاق دو تا تقصیرم
دستم من خورد به آبی که نصیب تو نشد                       چشم من داد از آن آب روان تصويرم
باید این دیده و این دست کنم قربانی                             تا که تکمیل شود حج من و میقاتم

غواصان شهید، از منظر این شعر، با حضرت عباس (علیه‌السلام) هم دردوهم زبانند. آنان ،نه تنها،دستشان به آبی که نصیب امام حسین(ع) و یارانشان نشد،خورد؛بلکه تن‌های ایشان هم این آب را مسح نمود. رازعاشقی اين شهيدان، به محضر سیدالشهداء(ع) این است و آنها که عاشق بودند،همه‌ي وجودخويش را در راه او نثار و ايثار كردند.



شهيد محمد عطار خراساني
السلام علیک یا اباعبدالله
با درود بر روان پاک شهدا و آرزوی فرج آقا(عج) و سلام به رهبر کبیر انقلاب
در تداوم راه امام حسین(ع) در این ماه خون و قیام چون عملیاتی در پیش است و ظاهرا این بنده نیز توفیق شرکت در این عملیات را دارم مایلم چند جمله ای به عنوان وصیت نامه بنویسم.

شهيد علي شاكري
سلام و درود بر اما حسين (ع) كه چگونه جگيدن و كشته شدن در راه خدا را به ما آموخت.

شهيد حميد رضا شريفي منش
برادرانم ، شما خود نیز از من بهتر میدانید که اسلام چقدر به خون احتیاج دارد ، شما نیز اگر میتوانید به جبهه بیایید که اینجا از هر کجا بیشتر به شما نیاز هست و شما باید راه شهدا را که همان راه حسین است ادامه دهید.
خواهران ، شما نیز باید از زینب(س) خط بگیرید که می گیرید و زینب وار پیام خون شهدا را به گوش مردم برسانید و صبر را پیشه خود سازید و حجاب را به فرزندان خود بیاموزید.
مادرم ، تو نیز مانند ام البنین باش ، او چهار فرزند عزیز خود را از دست داد ولی به حال امام حسین(ع) گریه میکرد تو نیز برایم شادی کن و اگر خواستی به حال من گریه کن .
شهيد ابوالفضل يعقوب زاده
پدرم،بعضي اوقات كه تلويزيون حرم مولا حسين ابن علي (ع) را نشان مي داد،چشمان شما اشك آلوده مي شد و بعضي اوقات دعاهايي هم مي كرديد.من هم به عضق زيارت قبر همان امام راهي جبهه شدم و در كنار آن شعار يا زيارت يا شهادت را بر لب داشتم...

شهيدمحمد وكيلي اسفندياري
با استقامت زينب گونه ي خود در برابر مسايل ايستادگي كنيدو بر مظلوميت اباعبدالله بگرييد...

شهيد رضا نيكپور نزهتي
راه سعادت بخش حسين (ع) را ادامه دهيد و سعي كنيد زينب وار زندگي كنيد...
...آرزو داشتم بگيرم در بغل قبر حسين ابن علي را ببوسم...

شهيدمحمود ميرزايي
نداي هل من ناصر حسين را در هر زمان مي توان پاسخ گفتو آرزوي يا ليتني كنت معكم را نيز مي توان برآورده ساخت پس حسين گونه مبارزه كنيد و زينب گونه پيام رساتن باشيد.

شهيد جلال الدين موفق يامي
به وظيفه ي شرعي خويش عمل نموده ومصداق عيني اين شعار پرمفهوم باشيد كه:
ما اهل كوفه نيستيم ،حسين تنها بماند        مگر امت بميرد امام تنها بماند.

شهيد مهدي منصوب
وقتي شهيد شدم ،نازاحت نباشيد و گريه نكنيد ،زيرا كسي نبود كه برسر قبر آموزگارمان حسين (ع) گريه كند.

شهيد محمد علي موحدي محصل طوسي
اميدوارم درآخر لحظات جان دادنم سرم را روي دامن (سيدالشهدا)امامم ببينم واز شفاعت او برخوردار شوم . ان شاءلله 

شهيد سيد هادي مشتاقيان
شما نيز با صبر و استقامت خود در برابر مشكلات و سختي ها و همچنين ياوه گوييهاي دشمنان اسلام و انقلاب بايستيد و ادامه دهندگان راهمان كه همان راه مولايمان ابا عبدالله الحسين مي باشد باشيد . از شما مي خواهم در مرگ سرخ من گريه و زاري نكنيد . چراكه دشمنان اسلام از اين گريه ي شما سوء استفاده مي كنند.

شهيد غلامرضا مزدستان
برادران عزيزم خداي ناكرده در حال بي تفاوتي و بي خبري در رختخواب و بستر ذلت و خواري بميريم. كه حسين (ع) و ياران با وفايش در ميدان نبرد با كفرو والحاد به شهادت رسيدند.

شهيد سيد عليرضا قوام
به اميد پيروزي همه مسلمانان بر هواي نفسشان و به اميد زيارت قبر شش گوشه  اباعبدالله الحسين ابي علي (ع) و رهايي قدس عزيز

شهيد ناصر سليمي
از خداي خود مي خواهم كه به من ايمان عطا كند كه فقط راه حسين (ع) را دنبال كنم .

شهيد مهدي سليماني 
مسئوليت سنگين و پرباري را بدوش بكشيم ، مسئوليت خون امام حسين(ع) و هفتاد و دو يار و مسئوليت خون شهيدان انقلاب و جنگ تحميلي...

معراج شهدا

روزهای کربلایی ی میهن ما که بود،جاهایی بودند که برای همه ی ما مقدس بودند.

از همان مکان هایی که روزی پناه جان های خسته بود

معراج شهدا را می گویم!

سالیانی بود که وقتی اجساد همرزمان شهیدما خونین بال  به دیارشان بر می گشت،اولین وعده گاه برای دیدارشان معراج بود.

شبانه می رفتی و با اصرار از مسئول معراج می خواستی اجازه دهد دقایقی با همرزمت تنها باشی

برای یک دیدار خصوصی

می نشستی و نجواهای آخرین را با شهید می کردی 

وفردای آن روز

خانواده ها می آمدند 

تابوت شهید را با سلام و صلوات می آوردند به حیاط معراج...

 می بوییدند ومی بوسیدند و گلاب و شور و صلوات فضای معراج را پر می کرد.

مادران و خواهران شهدا ، و خانواده ها، آخرین دیدار ها را با عزیزشان می کردند...

باز شهیدان بر امواج شهر می رفتند تا طواف ضریح امام غریب(ص)

تشییع می شدند بر دستان همشهریان و...

امروز، معراج ، تاریخی است برای خود!

وخاطره هایی زیبا دارد ، برای بخش عظیمی از این شهر...

به دیدار بخشی از تاریخ پایمردی های جوانان شهرمان

به معراج رفتم...

معراج شهدا ، هنوز همان حیاط و همان ساختمان را در خود داشت

اما ...

سالن نگهداری از شهدا و سردخانه ، تبدیل به صافکاری ونقاشی شده بود.

و سایر قسمت ها هم مکانیکی و تعمیرات خودرو

معراج را با همه ی خاطراتش

به یاد آوردم

 افسوس خوردم از اینکه بخشی از تاریخ پایمردی همرزمان همشهری ام مورد بی مهری واقع شده

افسوس...

کاش معراج به یاد تابوت های زیبای عاشقان شهادت

موزه ی شهادت می شد

کاش بیشتر قدر شهدایمان را می دانستیم

در شب های بی قراری

قبل از عمليات کربلای 4 ، در يكي از شناسايي ها ، بايستي از عرض اروند عبور مي كرديم و بعد از نفوذ به ساحل آن طرف اروند، به شناسايي منطقه مورد هدف مي پرداختيم.

به همراه رضا نيكپور ، به آب زديم شب متغيري بود. هوا گاهي ابري و گاهي مهتابی بود. آهسته به صورت سر پايين به سمت ساحل مقابل فين مي زديم . سرمان را كه از آب بيرون آورديم چشممان به سنكر دوشكايي افتادكه يك دوشيكاچي عراقي پشتش نشسته و لوله دوشيكا را مستقیم به سمت ما نشانه رفته بود ، عينك غواصي روي چشمانمان بود. شهيد نيك پور گفت: ازهم جدا مي شويم تو از آن طرف برو و من هم اين طرف ، اگر تير اندازي كرد، يك نفر تير بخورد. با دقت بيشتري به عراقي پشت دوشيكا نگاه كرديم، تكان نمي خورد ، شهيد نيك پور به آهستگي به ساحل خزيد و من هم به دنبالش ، با احتياط خود را به سنگر كمين رسانديم . اول گمان كرديم دوشيكاچي به خواب رفته اما نزديك كه شديم، متوجه شديم عراقي دچار سکته شده...

بيچاره وقتي هيبت مارا درميان آب ديده بود ، از ترس سکته كرده و همانجا ريغ رحمت را سر مي كشد ، او حتي انگشتش روي ماشه قرار داشت ولي جرأت و فر صت اينكه تير اندازي كند را نيافته بود.

 

به سلامتی علی طلوعی

باخبر شدیم برای بار دیگر جانباز دلاور فرمانده گروهان غواصی گردان نوح

علی آقا طلوعی 

در بیمارستان بستری شده اند.

خبر هاحکایت از وخامت حال این دلاور مرد دارد.

 ظاهرا ایشان دربخش آی سی یو بستری هستند.

از همه ی دوستان عزیزم خواهش می کنم برای شفای این رزمنده ی ارزشمند 

 حمد شفا 

قرائت کنند.


یوسف الهی

شهیدیوسف الهی

 

غواص شهید

محمدهادی یوسف الهی

شهادت :عملیات کربلای هشت

18-فروردین - 1366 منطقه شلمچه

بچه ی مخلص گردان...

 می گفت: وقتی وارد واحد شد،به زودی با بچه ها صمیمی شد. قاطی بچه ها شده و به عنوان یک رزمنده ی عادی مشغول به فراگیری آموزش های ویژه گردید.

آموزش های غواصی درجریان بود و امیر عباس هم هر روز با بچه ها بیشتر از قبل رفاقت می کرد و با ادبی مثال زدنی بین گردان جا افتاده بود.

شب عملیات، به عنوان یک نیروی رزمی (غواص) به آب زد وبا دسته ای از همرزمان به پشت بوارین عازم شد.

آن شب سید به آسمان پرکشید...

بعدها فهمیدم که امیر عباس، قبل از این، در واحد اطلاعات عملیات لشکر ویژه شهدا کار کرده و آموزش های سختی را گذرانده...

می گفت: اگر امیر عباس به ما اعلام می کرد که نیروی زبده ی اطلاعات بوده، لااقل او را مسئول دسته ای گروهانی می کردیم...

بعد گفت: سید اینجوری راحت تر بوده...

اخلاصش اجازه نمی داده که خودشو مطرح کنه...

طباطبایی...

این روزهایم با یاد شهید خوش سیمای گردان مان ، سید امیر عباس شکوه سادات سپری می شود.

زندگی این ساعاتم با یاد و خاطره های سید گره خورده...

او که از پدری سادات و مادری سادات بود.

اوکه سیمایی بهشتی داشت...

اوکه مسیرش را در سال های زندگی انتخاب کرده بود.

هم او که ادبش زبانزد همرزمان است ..

او که بعد از سی سال هنوز عاشقانی دارد.

پدرش که ارامش ما می شد و مادرش که قصه ی رنج های شیرین روزهای بی امیر عباس بود...

با اویم و از او خواهم نوشت...

حماسه حماسه